خودش مىگيرد و خودش نوردهنده نيست و آيا در آسمان قمرهاى متعدّد وجود دارد ، يا منحصر به همين ستارهاى است كه احساس مىشود نورش را از خورشيد مىگيرد .
بعضى گفتهاند : غير از اين قمر قمرهاى ديگرى يافتهاند .
در عالم صغير قلب مظهر قمر است ، چون قلب نيز نور را از روح مىگيرد و با نور روح روشن مىشود و چون قلوب مردم داراى دو وجه است ، وجهى به سوى روح و عالم وحدت است و وجهى به سوى نفس و عالم كثرت است و از سوى ديگر مراعاتكننده هر دو طرف و هر دو وجه اندك است و جامع كمال هر دو طرف كمتر است تا آنجا كه انبيا نيز در هر دو طرف كامل نبودند ، بلكه در طرف كثرت يا در طرف وحدت ناقص بودند و نبىّ ما صلّى اللّه عليه و آله در هر دو طرف حافظ هر دو جانب بود .
و روى همين جهت به او نسبت داده شده كه فرمود : برادر من موسى عليه السّلام چشم راستش نابينا بود و برادرم عيسى عليه السّلام چشم چپش نابينا بود و من داراى هر دو چشم هستم . . . لذا قلب نبىّ ما صلّى اللّه عليه و آله از بين انبيا داراى دو شقّ كامل بود .
چون قمر صورى مظهر قلب او بود لذا هيچ تعجّبى نداشت كه قمر صورى منشق گردد ، چنانچه به معجزات او نسبت داده شده .
و چون انشقاق قمر معنوى - كه آن قلب نبى صلّى اللّه عليه و آله است - به دو شقّ مساوى بود - دليل بر انتهاى مراتب تجدّد در وجود او و ابتداى دهر در وجود او بود . . . لذا همين دليل بر شدّت نزديكى ساعت مىباشد كه در دهر واقع مىگردد .
و چون انشقاق قمر صورى دليل بر انشقاق قلب فاعل آن به دو
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 469
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٦٩