رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : به آن دو بگو پدر من هارون نبىّ خدا ، عمويم موسى كليم اللّه و شوهرم محمّد صلّى اللّه عليه و آله رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است ، پس چگونه مرا نمىشناسيد و انكار مىكنيد ؟ صفيّه به آن دو چنين گفت .
عايشه و حفصه گفتند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين سخنان را به تو ياد داده است « 1 » .
[ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ ]
و هرگز عيبجويى ( از هم دينان ) خود مكنيد .
كلمهى « انفسكم » را آورد تا اشعار به علّت حكم باشد ، چه هر يك از مؤمنين به منزلهى نفس ديگرى نيز مىباشد .
[ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ ]
و به نام و لقبهاى زشت يكديگر را مخوانيد و صدا نكنيد .
[ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ ]
كه پس از ايمان به خدا نام فسق ( بر مؤمن نهند ) بسيار زشت است .
با اين كار از پيمان و عهد محمّد و شروط آن پيمان خارج مىشويد .
و در مقام ضمير يا اسم اشاره لفظ « الفسوق » آورد تا اشعار به اين باشد كه اين كار فسوق و خارج شدن از پيمان و عهد خدا است .
[ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ ]
اگر كسى از استهزا و نام و لقبهاى بد گفتن توبه نكند ظالم و ستمگر است .
[ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ]
و هيچ ظالمى از او ظالمتر نيست .
هامش
( 1 ) تفسير على بن ابراهيم قمى - تفسير نور الثقلين ج 5 ص 89 .