رسيد اقرع بن حابس كه از بزرگان آنان بود گفت : خطيب و سخنگوى اين مرد بهتر از خطيب ما و شاعر او بهتر و شاعرتر از شاعر ما و صدايشان بلندتر از صداى ماست .
وقتى تمام كردند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آنان جايزه داد و جايزههاىشان را نيكو نمود و آنان اسلام آوردند .
[ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا ]
اى مؤمنان ( عالم ) هرگاه فاسقى خبر براى شما آورد ( تصديق مكنيد تا ) تحقيق كنيد ) اين آيه دربارهى وليد بن عقبه نازل شده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را براى صدقات بنى المصطلق فرستاد ، پس طايفهى بنى المصطلق بيرون آمدند در حالى كه از ديدن او خوشحال بودند ، و چون در جاهليّت بين آنان دشمنى بود وليد خيال كرد كه آنان قصد كشتن او را دارند ، خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برگشت و گفت : بنى المصطلق از صدقه دادن خوددارى كردند ، نبىّ صلّى اللّه عليه و آله با شنيدن اين خبر ناراحت و خشمناك شد و در پى آن اين آيه نازل شد .
بعضى گفتهاند : اين آيه دربارهى عايشه نازل شده و آن هنگامى بود كه به ماريهى قبطى نسبت زنا با جريح قبطى داد ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله علىّ عليه السّلام را فراخوانده و فرمود : اى برادر من اين شمشير را بگير و اگر جريح را نزد ماريهى قبطى يافتى او را بكش .
پس على عليه السّلام عرض كرد : يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در كارى كه مرا مىفرستى همانند آهن داغ شدهاى باشم همانطور كه امر كردى عمل كنم ؟