كرد ، يا او را از چيزى منع نمود ، يا مصدر « حمى من الشّيء » بر وزن « رضى » يعنى از آن ننگ داشت .
مقصود از حميّت خوى و خصلتى است كه انسان را وادار مىكند بر حفظ ناموس و حسب و نسب و خويشانش و آنچه كه از واقعيت به او نسبت داده مىشود ، آنچه كه شخص خود را به آن منسوب مىداند حقّ باشد يا باطل ، اين نوع حميّت و تعصّب ناشى از انانيّت نفس و خودپسندى است و آن اصل همهى شرور و معاصى است .
ممكن است مقصود از حميّت آن خوى خصلتى باشد كه انسان را وادار بر سرباز زدن و عدم تسليم مىكند حقّ باشد يا باطل و آن نيز ناشى از انانيّت نفس و بزرگ بينى و استكبار بر غير و تحقير ديگران است .
[ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ ]
اين جمله بيان حميّت يا مقيّد كردن آن به كاملترين افرادست .
[ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ]
اندكى قبل ذكر معناى « سكينه » گذشت .
[ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى ]
منظور از كلمهى تقوى همان سكينه و آرامش است ، يا مقصود ولايت است كه موجب آرامش و سكينه است ، يا مقصود خصلت تقوى و دورى از انحراف به راههاى منحرف است ، يعنى خداوند آنها را نسبت به سكينه ، يا ولايت ، يا تقوى متمكن نمود .
[ وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها ]
آنها به آن كلمه يا سكينه و آرامش ، يا به مكّه سزاوارتر بودند .
[ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً ]
و خداوند مقدار استحقاق هر