[ سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ ]
خداوند يارى كردن انبيا و شكست كفّار را در صورت جنگ با آنان پيش از اين زمان سنّت قرار داده است .
[ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ]
و سنّت خدا تغييركردنى نيست .
[ وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ ]
خداوند در دلهاى كفّار رعب و هراس قرار داد و شما را از جنگ كردن نهى نمود و امر به صلح كرد .
[ بِبَطْنِ مَكَّةَ ]
در حديبيّه ( كه منزل بطن مكّه بود )
[ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ ]
پس از آنكه شما را نزديك به پيروزى بر آنها نمود ، يا پس از آنكه شما را در بدر و خندق و احد بر آنها پيروز نمود .
[ وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً ]
خدا به آنچه مىكنيد بيناست .
[ هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا ]
اين جمله جواب سؤال و در مقام تعليل است .
[ وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً ]
كه آنان شما را از ورود به مسجد الحرام باز داشتند و هدى ( قربانى ) شما را حبس كردند و نگذاشتند به مكّه برسد .
[ أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ ]
و از اينكه به مكّه برسد منع نمودند ، به محلّ نحر مكّه است ، چون آنجا محلّ نحر هدى و قربانى عمره است و
[ وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ ]
بيان علّت منع آنها از دخل مكّه است كه اگر مردان و زنان با ايمانى در مكّه نبودند كه
[ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ ]
نشناخته پايمالشان كنيد .
لفظ « أن تطؤهم » بدل از « رجال » يا بدل از مفعول « لم