[ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ ]
مقصود از استكبار ظاهر شدن با انانيّت و تحقير خلق است و منظور از فسق خروج از طاعت كسى است كه بايد مورد اطاعت قرار گيرد .
[ وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ ]
به ياد آور برادر قوم عاد را كه هود باشد .
اين جمله به اعتبار معنا عطف شده است ، گويا كه گفته است : به ياد آور كسى را كه مادرش حمل او را خوش نداشت و به ياد آور كسى را كه به پدر و مادرش « افّ » گفت و به ياد آور برادر عاد را .
[ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ ]
لفظ « أحقاف » جمع « حقف » با كسره شنى است باد آن را به صورت كوهى مستطيل و بلند در آورده باشد ، يا شن بزرگ كه به صورت كوه دايرهاى يا كج مىباشد و « احقاف » اسم شهرهاى قوم هود است و در تعيين آن اختلاف شده است .
قمى گفته است : شهرهاى احقاف از « شقوق » تا « اجفر » كه آن چهار منزل بوده است .
و در مجمع آمده است : احقاف صحرايى است بين « عمان » و « مهرة » و برخى گفتهاند : شنزارى است بين عمان تا حضرموت ، بعضى گفتهاند : شنزارى است كه مشرف بر درياست در جانب يمن و داراى درخت است .
برخى گفتهاند : زمينى است كه در خلال آن شن است .
[ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ ]
كه در آنجا رسولان و انذاركنندگان چندى بودند .
[ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ ]
پيش از ( هود ) و پس از او .