نكنيد ( چيزى از گناهان مرا تحمّل ننماييد ) ، چون شما چيزى از عذاب خدا را مالك نيستيد ، تا بتوانيد آن را از من دفع نماييد .
يا مقصود اين است كه اگر من افترا ، بسته باشم عاقل نيستم و بايد سفيه باشم ، چون افترا چيزى جز در معرض و خشم خدا قرار گرفتن نيست و اگر بخواهم در معرض خشم خدا قرار گيرم تا پيش شما مورد قبول باشم سفاهت است و من بايد سفيه باشم ، چون مقبول بودن نزد شما به حال من سودى نمىرساند ، زيرا شما هيچ توانايى نداريد كه عذاب خدا را از من برداريد .
و بعد از باطل كردن افترا آنان را تهديد كرده و فرموده :
[ هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِيضُونَ ]
خداوند داناترست به آنچه كه شما دفع مىكنيد
[ فِيهِ ]
مقصود همين گفتار آنان است كه گفتند : قرآن سحر و افترا است .
[ كَفى بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ ]
و خدا خود براى شهادت من و شما كافى است . اين جمله تهديد ديگرى براى آنان است .
[ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ]
بين تهديد و اميدوارى را جمع كرده است همانطور كه شأن يك نصيحتكنندهى كامل چنين است .
آيات 9 - 14
[ سوره الأحقاف ( 46 ) : آيات 9 تا 14 ]
قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِينٌ ( 9 ) قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ كَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ