تفسير
[ قُلْ ]
به آنان بگو : چرا رسالت مرا غريب مىشماريد ؟ من هم مانند ساير رسولان و فرستادگان بودم .
[ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ ]
من يك پديدهى جديدى از فرستادگان نيستم .
يا مقصود اين است كه من نيز از زمرهى همان فرستادگانى هستم ، مانند من بشر بودند و مىخوردند ، مىآشاميدند ، نكاح مىكردند و در بازارها راه مىرفتند در عين حال از جانب خدا احكام مىآورده و مردم را به توحيد فرا مىخواندند .
[ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ ]
بر حسب مقتضاى بشر بودنم نمىدانم بر سر من و شما چه خواهد آمد ؟ پس شما چرا از من علم غيب طلب مىكنيد ؟
[ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ ]
جز از آنچه كه بر من وحى مىشود فراتر نرفته از خواستههاى شما و خودم پيروى نمىكنم .
[ وَ ما أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ ]
و من بر حسب رسالتم هيچ شأن و مقامى جز انذار ندارم ؛ اگر چه بر حسب ولايتى كه دارم هادى و رهبر شما هستم و بر چيزهايى قدرت دارم كه شما نداريد ، چيزهايى را مىدانم كه شما نمىدانيد .
[ مُبِينٌ ]
و اين صدق در انذار واضح و آشكار است ، يا واضحكنندهى انذار و راستى است .
[ قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ]
بگو آيا ديديد ؟ ( آيا دانستيد ؟ )
[ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ