موجود باشد تا جايى كه مخالفين ما اين مطلب را از بزرگترين عيب و طعن بر مذهب به حساب آورده و با اين كار خواستهاند كه معتقدات ما را باطل كنند .
مىگويند : بزرگان گذشته و فعلى شما بر مخالفين خود طعن مىزنند و همين اختلاف را بهانه مىكنند ، بر آنان خرده مىگيرند كه چرا در دين خدا اختلاف دارند ، مىگويند مخالفين ما كار زشتى انجام مىدهند و در فروع اختلاف كلمه دارند ؛ اين اختلاف چيزى است كه از شخص حكيم اجرا و اصرار در آن جائز نيست و شخص دانا و آگاه عمل به اختلاف را مباح نمىداند .
در حالى كه ما مىبينيم خود شما بيشتر و شديدتر از مخالفين خودتان اختلاف داريد ، تباين و تضادّ شما از مخالفين و متباينين خود بيشترست .
وجود اين اختلاف در بين خود شما با اعتقاد شما بر بطلان اختلاف ، دليل بر فساد اصل عقيده شماست ، اين مطلب تا جايى پيش رفته كه براى جماعتى از ناآگاهان كه علم ، بصيرت و آگاهى بر معانى الفاظ ندارند شبهه حاصل شده است .
و بسيارى از آنان به جهت مشتبه شدن مطلب از اعتقاد حقّ برگشته و از حلّ شبهه عاجز ماندهاند .
شنيدم استاد ما ابا عبد اللّه كه خداوند او را تأييد كند مىگفت :
ابو حسين هادونى علوى معتقد به حقّ و امامت بود ولى چون مطلب در اختلاف احاديث بر او مشتبه شد از دين حقّ برگشت و مذهب حق را ترك نمود ، چون وجوه و جهات معانى در احاديث براى او روشن نشد .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص١٦٢