ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ
هيچ راه فرار و چارهاى ندارند .
لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ
اين جمله از حيث لفظ و معنا از ما قبلش منقطع است ، يا جواب سؤال مقدّر است ، گويا كه گفته شده : چرا چنين يقين پيدا كردند ؟
فرمود : براى اينكه انسان از دعاى خير و فراخواندن آن خسته نمىشود .
وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ
و اگر به انسان بدى برسد مأيوس و نااميد است ، روى همين جهت است كه آنها يقين كردند كه هيچ چاره و راه فرارى ندارند .
وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هذا لِي وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى
اين مطلب بدان جهت است كه بارها ما گفتيم كه هنگام وحشت و غلبهى همّ و غمّ خيال مانند شيطان فرار مىكند و سلطان عقل ظاهر مىشود ، هنگامى كه ترس از بين برود خيال عقل را حكم قرار نمىدهد و با انانيّتش ظاهر مىگردد ، مبدأ و معاد را انكار مىكند ، چنانچه كار خيال و كار شيطان اين چنين است . و گمان مىكند اگر آنچه را كه مىگويند راست باشد خداوند ديگرى را بر او ترجيح نمىدهد ، چون پيش خدا كرامت دارد .
فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِما عَمِلُوا وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ
كنايه از اين است كه كفّار در مقابل اعمال زشت و بد خود مجازات مىشوند و اين بر خلاف گمان آنها است كه تصوّر مجازات ندارند .