وَ الشَّمْسُ تَجْرِي
و اين جمله مبتدا و خبر است ، دليل آيت و نشانه بودن آفتاب اين است كه خداى تعالى اين جمله را در ذيل شمارش آيتها و نشانهها ذكر نمود . ممكن است لفظ « و الشّمس » عطف بر « اللّيل » باشد .
لِمُسْتَقَرٍّ لَها
براى حركت و جريان خورشيد قرارگاه و محلّ استقرارى است ، كه از منطقه خودش فراتر نمىرود ، گرنه خورشيد سكون ندارد كه محلّ استقرار داشته باشد .
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ
اين تقدير كسى است كه هيچ مانعى او را از اجراى امر و ارادهاش منع نمىكند .
الْعَلِيمِ
كسى كه مصالح هر چيز و غايات مترتّب بر آن را مىداند ، پس آن را طورى ايجاد مىكند كه مشتمل بر آن مصالح و غايات باشد ، چون هيچ مانعى از ايجاد آن وجود ندارد .
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ
منزلهاى قمر « ماه » بيست و هشت منزل است كه نزد عرب معروف است ، لذا از اوضاع فلك جز آن منازل را ذكر نكرد ، چه عربها احكام نجوم را از آن منازل و بودن قمر در آنها و نظر قمر به ساير ستارگان در آن منازل مىگرفتند .
حَتَّى عادَ
پس انتهاى سير و حركت خورشيد دوباره به منزل اوّل برمىگردد .
كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
لفظ « العرجون » شاخه خرما يا انگور است كه بر آن خرما يا انگور باشد ، مقصود تشبيه ماه در دقّت و كجى به شاخه خشك و كج است .