امام رضا عليه السّلام در ادامه حديث فرمود : نبىّ صلى اللّه عليه و آله فرمود : منزّه است خدايى كه تو را آفريده ، از اينكه تو را به فرزندى بگيرد كه احتياج به اين تطهير و شستشو داشته باشد .
وقتى زيد به خانهاش برگشت همسرش آمدن رسول صلى اللّه عليه و آله و سخن او را به همسرش خبر داد ، ولى زيد نفهميد كه مقصود رسول خدا صلى اللّه عليه و آله چه بوده و گمان كرد كه پيغمبر از زيبايى زينب خوشش آمده .
پس زيد خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد و گفت : يا رسول اللّه همسر من بداخلاق است و مىخواهم طلاقش بدهم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به او فرمود : همسرت را نگهدار و از خدا بترس ، خداى تعالى عدد همسران او را معرفى كرده بود و زينب را يكى از آنان شمرده بود ، ولى اين مطلب را در دلش مخفى نگه داشته بود و به زيد چيزى آشكار نكرده بود و مىترسيد كه مردم بگويند : محمّد به بندهاش مىگويد زن تو به زودى همسر من خواهد شد ، به رسول خدا اين مطلب را عيب بگيرند كه خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود :
سپس زيد بن حارثه زينب را طلاق داد و عدّه گرفت و خداى تعالى او را به رسولش تزويج نمود و در اين مورد آيهاى نازل نمود ، فرمود :
فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً . . .
تا آخر سپس خداى تعالى مىدانست كه منافقين با اين تزويج رسول خدا را سرزنش خواهند كرد و به او عيب خواهند گرفت كه اين آيه را نازل نمود :
ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ
« 1 » .
هامش
( 1 ) . تفسير صافى ج 4 ص 192 عيون اخبار الرّضا عليه السّلام ج 1 ص 161 - 162 باب 15 ح 1 و تفسير البرهان .