تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
او مىآمد هيچ‌وقت خوشحال نمىشد ، بر امور دنيوى هرگز اندوهناك نشد و از زنان نكاح كرد و اولاد بسيار براى او به دنيا آمد . بيشتر آنان در كوچكى مردند و بر مرگ هيچ يك از آنان گريه نكرد از كنار دو نفر كه با هم خصومت يا دعوا مىكردند نگذشت مگر آنكه بين آن دو اصلاح نمود و از آنجا نرفت تا آن دو با هم دوست شدند ، از كسى گفتار خوبى نشنيد مگر آنكه از تفسير آن و از كسى كه اين سخن از او گرفته شد سؤال مىكرد ، زياد با فقها و حكما نشست و برخاست مىكرد ، به قضات و ملوك و سلاطين سر مىزد ، به قضات از ابتلا و گرفتاريهايشان دلسوزى مىكرد و ناراحت مىشد ، نسبت به ملوك و سلاطين كه مغرور و آسوده خيال بودند دلسوز بود و عبرت مىگرفت و چيزى ياد مىگرفت كه با آن بتواند بر نفسش غلبه كند و در مقابله با هواى نفسش مجاهده نمايد ، از شيطان احتراز كند . و قلبش را با تفكّر و عبرت مداوا مىكرد ، جز در چيزى كه سودبخش بود نمىانديشيد و بر چيزى نمىنگريست مگر اينكه به او كمك رساند . بدين جهات بود كه به او حكمت داده شد ، عصمت بخشيده شد ، خداى تعالى هنگامى كه روز نصف شد ، چشمها به خواب قيلوله و نيمروز رفت و آرام شد به گروههايى از ملائكه دستور داد به لقمان ندا كردند به نحوى كه صدا را مىشنيد ولى آنها را نمىديد ، پس گفتند : اى لقمان آيا مىخواهى خدا تو را در زمين خليفه قرار دهد