تقواست از قبيل جايگزين شدن سبب به جاى جزاست ، چه تقدير چنينى است : كسى كه شعاير را تعظيم كند از متّقين مىشود ، چه آن شعاير از تقواى قلوب است و بودن شعاير از تقواى قلوب با اينكه بيشتر آنها از كثرتهايى است كه دل را به غير خدا مشغول مىكند بدان جهت اعتبار است كه قلب داراى دو وجه است ، وجهى به سوى كثرات دارد و وجهى به سوى وحدت و با ملاحظهى اين دو وجه است كه از قلب سلوك پديدار مىشود و جذب به وقوع مىپيوندد .
و لذا قول خدا :
فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ
اشاره به سلوك دارد تقواى مكتب هم در حالتى است كه كثرتها حفظ شود و حقوق به اهلش داده شود ؛ كه البتّه دادن حقوق به اهلش جز با ملتزم شدن اوامر و نواهى خداى تعالى در كثرتها ممكن نيست .
پس با جذب قلب كه قول خداى تعالى :
إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ
اشاره به آن دارد ، تقواى قلب حاصل مىشود و آن وقتى ميسّر است كه كثرتها طرح شود و التفات به ما سوى اللّه ترك گردد در اين صورت تعظيم شعاير كه عبارت از اطاعت اوامر و نواهى قالبى و قلبى خداى تعالى ، انبيا و اوليا به واسطهى قالبهاى ملكى و ملكوتى مىباشد حاصل مىگردد همه از تقواى قلوب است ، نه اشتغال به حضور فقط .