وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ
و هر كسى به خدا شرك بورزد حتّى شرك آوردن به سبب خواستههاى اجتناب از هوا .
فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ
پس ( در عجز و بيچارگى ) گويا كه او از آسمان سقوط كرده است ؛ تشبيه معقول به محسوس است ، زيرا كه انسان با شرك آورى و وابستگى از آسمان اطلاق به زمين وابستهها سقوط مىكند .
فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ
پس آنگاه پرنده هواها و آرزوها او را بربايند .
أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ
يا بايد او را به جاى دورى بيفكند .
عطف بر « خرّ » يا بر « تخطفه » است و آن را موافقترست يعنى باد شهوتها ، غضبها و جهالتهاى شيطانى او را به جاى دور بيفكند .
فِي مَكانٍ سَحِيقٍ
جاى دور ، حالات مشرك را به كسى تشبيه كرده كه از آسمان سقوط كند ، چه لطيفهى سيّارهى انسانى به واسطه شرك آوردن و انانيّت از آسمان اطلاق به زمين محدود سقوط مىكند ، پس از سقوط او به مقام تعيّن و انانيّت يا آرزوها ، بخل ، حسد و امثال آنها كه در انسان از تركيب شهوت ، غضب و شيطنت متولّد شده و در لطيفهى سيّارهى انسانى تصرّف مىكنند .
يا شهوت ، غضب و شيطنت كه مانند بسترهايى هستند در