پايان يافتن اجل ( عمر معيّن )
ثُمَّ يُحْيِينِ
و سپس ( از نو ) با نفخهى احياى اموات زندهام مىسازد . يا او كه مرا به طور مستمرّ ( دائم ) مىميراند و زنده مىكند بعد از هر مرگى .
كه توضيح اين مطلب در اوّل سورهى بقره ذيل آيهى :
« و كنتم أمواتا فأحياكم « 1 » » گذشت كه تحقيق تامّ و كاملى است پيرامون تكرار مرگ و زندگى براى انسان .
وَ الَّذِي أَطْمَعُ
و همان كسى كه اميد دارم .
عدول كرد از رجا به لفظ اطمع براى اينكه ناظر به سبب ، عمل يا تهيّهى حصول غفرانى از جانب خود نبوده است .
پس ( در واقع ) متبادر از رجا و اميد اين است كه اسباب وصول مسبوق برخواسته مهيّا شده باشد بر خواستهاى كه اميد بر وصولش هست و امّا طمع بدون اينكه براى طمعكننده اسباب ويژهاى در اين باب در اعمال و افعال يا بهانهاى وجود داشته باشد كه ( آن بهانه ) سبب وصول تلقّى مىشود .
أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ
كه در روز جزا خطاى مرا ببخشد ؛ از آنجا كه براى رجوعكننده بر كثرات بعد از فناى فى اللّه تعالى اين است كه متوسّط در بين افراط و تفريط در
هامش
( 1 ) . سورهى بقره آيهى 28 كيف تكفرون باللّه و كنتم أمواتا فأحياكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم ثمّ إليه ترجعون ( 28 )