بنابراين آن حضرت عليه السّلام از غيبت به حضور ملتفت شده پس او را منادا قرار داده و مورد خطاب و استدعا قرار مىدهد .
پس گويد :
رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً
پروردگارا به من حكمت ببخش ؛ مراد از حكم : حكم قضايى نافذ ، حكومت بين مردم ، فرمانروايى بر آنها ، دقّت در علم و عمل كه هر كدام از اينها از همهى آنچه كه گفتيم مناسب است و مقصود از حكم ، رسالت كامله يا حكم باطنى است كه آن از آثار ولايت مىباشد .
وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
و مرا به شايستگان بپيوند .
بر آنانى كه در صالحين به صلاح مطلق متّصفند .
پس كسى كه استعدادش را براى پذيرش اسلام باطل نمىكند صالح است بر حسب فطرت و استعدادش براى اسلام آوردن و مسلم براى استعدادش بر اينكه ايمان بياورد صالح است و مؤمن براى عروج بر درجات « مراتب » ايمان به سوى فناى فى اللّه صالح است و فانى براى رجوع و بقاى باللّه صالح است و باقى براى نبوّت صالح است .
و نبىّ براى رسالت صالح است و رسول است به اينكه اولى العزم بوده باشد و صالح صاحب عزم براى دوستى و پيشوايى « امامت » كه بالاتر از آن درجهاى نيست صالح است و امام براى خاتميّت و جامعيّت بين كثرت و وحدت ، همان طورى كه شايسته