تثنيه و جمع بسته مىشود ، مانند اينجا .
اخْتَصَمُوا
با هم مجادله كردند .
فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا
آنان كه دربارهى خدا بدون علم مجادله كردند
قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ
بر ايشان جامههايى از آتش بريده شده است كنايه از خيّاطى است كه در اينجا از باب استهزا استعمال شده است .
لفظ « قطّعت » را به صورت ماضى آورد تا اشعار به تحقّق و حتمى بودن وقوع آن داشته باشد .
يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِيمُ
و از بالاى سرشان آب جوش ( يا بسيار سرد ) ريخته مىشود ، چه « حميم » به معناى آب گرم و آب سرد است ، يعنى از اضدادست .
يُصْهَرُ بِهِ
كه بدنشان با آن آب جوش بريان مىشود ، يا با آن ذوب مىگردد .
ما فِي بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ
اثر آن آب داغ از ظاهرشان به باطنشان مىرسد پس ظاهر و باطن آنان بريان مىشود و تقديم باطن جهت اهميّت دادن به آن در مقام تهديدست .
وَ لَهُمْ
مخصوص به آنانست
مَقامِعُ
عمودهاى آهنين ، زيرا مقامع جمع « مقمعه » است ، مانند « مكنسه » و جمع « مقمع » مانند « مكحل » نيست كه آن چوبى است كه با آن به