قطعت لهم ثياب من النعيم أولهم جنات . . . ) تا آخر » .
ولى خداى تعالى به اين عبارت عدول كرد تا بزرگداشت مؤمنين باشد ، بدينگونه كه شأن آنان بالاتر از اين است كه قرين كافران قرار گيرد ، علاوه بر افادهى اين معنا مؤمنين را شرف و بزرگى بخشيد و مباشرت پاداش را به خدا نسبت داد .
نيز اشعار به اين دارد كه جزاى كافرين از لوازم اعمال آنانست ، جزاى پاداش مؤمنين محض تفضّل از خداست ، اينجا اكتفا به ايمان نكرد ، چنانچه در جانب كفّار بر كفر اكتفا كرد .
زيرا كفر در عقوبت كافى بود ، بر خلاف اسلام كه اگر مقرون به عمل كه همان ولايت است نباشد يا مقرون به ولايت كه جزيى از عمل صالح است نباشد ، براى پاداش كافى نيست بلكه صاحب اين اسلام مثل كسانى است كه اميدوار به امر خدا هستند ، تا وقت مرگ محكوم به چيزى نيستند بر خلاف كسى كه تولّاى على عليه السّلام را دارد كه آنان محكوم به اين هستند كه خدا آنان را به بهشت داخل مىكند .
جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
آنگونه بهشتها كه از زير عمارتها يا درختانش نهرها جارى است مكرّر گذشت كه مقصود زير عمارتهاى بهشت يا درختان يا قطعههايش مىباشد ، يا مقصود از نهرها ، نهرهاى معنوى است كه از هر مرتبهاى به مراتب