پايينترش جريان دارد و از مراتب جنان تا عالم طبع .
يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ
« 1 » كه در آنجا به دستبندهايى زرّين و مرواريد آراسته شوند و لباسشان ابريشم است ؛ لفظ « لؤلؤ » با نصب ( مفعول يحلّون » و جرّ ( معطوف به ذهب ) خوانده شده است .
وَ هُدُوا
« 2 »
إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ
خداوند آنان را به اقوال و گفتارهايى ارشاد مىكند كه با آنها نفوسشان پاك مىشود .
از قبيل ذكرها ، تحيّتها ، افكار و تخيّلات و اين جملهى
« لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ »
عطف بر « تجرى » يا « يحلّون » است .
اگر جملهى « يحلّون » صفت بعد از صفت نباشد ، يا هر دو جمله با جملهى « يحلّون » حالهاى مترادف يا متداخلاند .
و اگر معناى « هدوا » يهدون باشد پس آوردن ماضى به جهت تحقّق وقوع آنست ، اگر معناى آن اين باشد كه آنان در دنيا به گفتار خوب هدايت شدند و راه يافتند پس ماضى بر همان
هامش
( 1 ) همان گونه كه امروز اهل معرفت متفاوتند و مؤمنان در ايمان كمى و بيشى دارند ، فردا در سراى جاودان هم هر كسى بر حسب حال خويش و بر اندازهى معرفت خويش ، نوازش و كرم بيند . كشف الاسرار
( 2 ) گفتار پاك زدن است كه از دعوى پاك است و از خودبينى و خودستايى دور ، به نياز نزديك و به عجز خويش اقرار و به گناه خويش اعتراف كردن و به سوز و گداز اقتداى به آدم كردن و ظلمنا انفسنا گفتن است . كشف الاسرار