گمراهىاش فرورفته است ديگر رنج و درد آن را احساس نمىكند .
وَ نُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَ الْحَرِيقِ
و اختلاف معطوف و معطوف عليه با اسميّه و فعليّه بودن جمله براى اشعار به اين است كه خزى و خوارى لازمهى جدال مجادلهكننده است و محتاج جعل جاعل نيست و آن خوارى در دنيا براى او ثابت است بدون اعتبار تجدّد ، به خلاف عذاب آخرت كه محتاج به جعل و تجدّد است كه هر وقت پوست بدنشان از بين برود به پوست ديگرى غير از آن تبديل خواهد شد و به او گويند :
ذلِكَ
اين خوارى عذاب
بِما قَدَّمَتْ يَداكَ
به سبب آن چيزى است كه دستان تو آن را پيش فرستاده ، يا دستهاى تو عملهاى بد را مقدّم انداخته و اين عذاب و خوارى بدون استحقاق و آمادگى از خود تو نيست تا ظلم بشود .
و چون بيشتر عملها با دو دست انجام مىگيرد جميع بديها را از اقوال و افعال و حالات و اخلاق به دو دست نسبت داد .
وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ
عطف بر
بِما قَدَّمَتْ يَداكَ
است و نفى ظلم كنايه از عدل است ، يعنى اين خوارى و عذاب بدان جهت است كه خداوند عادل است و عدل اقتضا مىكند حقّ هر مستحقّى به او داده شود و تو استحقاق خوارى و عذاب را داشتى .