ناميده مىشود .
و لكن در عرف شرع همهى تصديقات ظنّى و يقينى انسان ظنون و گمان ناميده مىشوند و اين بدان جهت است كه بارها در گذشته گفتيم كه علوم در اين مرتبه چون مغاير با معلومات و منفكّ از آنها و زوالش جائز است ، همانند ظنون و گمانها كه ظنون ناميده مىشوند .
پس اگر ادراك انسان به جولان دادن نفسش و ترتيب مقدّمات و فكر و نظر از ناحيهى تقليدى ناميده مىشود ، و تقليد يا با شنيدن از كسى است كه از او تقليد شده يا با ديدن كتابى از اوست ، به اين سه نوع علم اشاره نمود آنجا كه فرمود :
بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ
و علم را مقدّم انداخت چون از حيث خود علم از تقليد شريفتر است اگر چه تقليد از جهت خروج از انانيّت و تسليم شريفتر از علم است .
زيرا كه علم حصولى خالى از شايبهى انانيّت نيست كه آن انانيّت نوعى تفرعن و ادعاى الهيّت است .
و عبارت را با كلمهى « هدى » و
« كِتابٍ مُنِيرٍ »
ادا كرد تا اشعار به اين باشد كه تقليد اگر از كسى باشد كه تقليدش صحيح است به اينكه از جانب خدا مجاز و صدق او معلوم باشد توسّل به او و اعتماد بر او در تكلّم و جدال صحيح است .