اين صورت نفس محترم را مانند قواى انسانى يا قواى حيوانى به غير حقّ مىكشد خواه در خارج نفسى را بكشد يا نه .
إِلَّا بِالْحَقِّ
جز با امر حقّ ، يا به سبب امر حقّ مانند قصاص و حدّ ، يا به سبب حقّ مطلق به اين كه دستش دست حقّ باشد .
بدان مادامىكه دست قاتل دست حقّ نشد يا تسخير امر حقّ نگشته و مادامىكه زبان امركنندهى به قتل زبان حقّ نگشته يا مسخّر امر او نشده باشد قتل و امر به قتل جائز نيست ، اعمّ از آن كه در مورد قصاص و حدّ باشد يا غير آنها .
و لذا قتل و اجراى حدود جائز نيست مگر از جانب حاكم الهى يا كسى كه آن حاكم به او امر كرده باشد به نحوى كه مأمور مسخّر امر حاكم و متحرّك به امر او باشد ، امّا كسى كه چنين نباشد نه قتل او جائز است و نه امر به قتل .
چنانچه گفته شد :
آن كه جان بدهد اگر بكشد رواست * نايب است و دست او دست خداست
بنابراين معناى آيه اين است : نفسى را كه خداوند قتل آن را حرام كرده است نمىكشند مگر به سبب خدا ، يعنى با دست خدا .
وَ لا يَزْنُونَ
از شهوت پيروى نمىكنند .
بدان كه گناهان انسان منحصر در مقتضيات شيطنت و قوّه غضب و قوّهى شهوت است و خداى تعالى به اصول و امّهات