از آن مقام است و در اين مقام است كه عبد مانند كسى مىشود كه پرندهى عزيزى بر سرش فرود آمده باشد بلكه آن را عزيزتر از ذات خودش مىشمارد و نمىخواهد آن پرنده از آنجا بپرد و برود ، بلكه مىبيند كه پرواز آن پرنده مساوى با فناى ذات او است .
لذا همهى كوشش خود را به كار مىبرد تا آن پرنده از سرش پرواز نكند ، پس كوشش مىكند كه صدايش را پايين بياورد و اعضاى بدنش را ساكت نگهدارد ، دست ، پا و ساير اعضايش را حركت ندهد و اگر مجبور به حركت باشد با تأنّى ، مدارا و آهسته حركت مىدهد و اگر غير از او شخص ديگرى بخواهد صدايش را بلند كند يا اعضاء بدنش را حركت دهد از او خواهش و التماس مىكند كه صدا بلند نكند و اعضاى بدنش را حركت ندهد و صاحبان سكينه و آرامش راه نمىروند مگر همانطور كه صاحب پرنده راه مىرود .
وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ
اگر آن بندگان مورد خطاب نادانان از جهت جهل و نادانى ( آنان ) قرار بگيرند ، بمانند جهل آنان معارضه نمىكنند و مثل آنان جواب نمىدهند ، كه جاهل و نادان از حيث جهل خطاب نمىكند مگر به چيزى كه رضاى خدا در آن نيست .
قالُوا
از باب رفق و مدارا به جاهلان مىگويند :
سَلاماً
تا از آنان چيزى كه منافى شأنشان است و چيزى كه