نمىدانى ؟
و بعضى اين كلام را مبنى بر قلب و تقدير مىدانند ، كه تقدير آن چنين است : « أ لم تر إلى الظل كيف مده ربك » يعنى آيا به سايه نگاه نمىكنى كه چگونه پروردگارت آن را گسترانيد ؟
بعضى گفتهاند : مقصود از ظلّ بين الطّلوعين است كه آن سايهاى است كشيده شده و مقطوع نيست و بعضى ظلّ را ما بين غروب آفتاب تا طلوع آن مىدانند .
وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً
اگر خداوند مىخواست سايه را نمىگسترانيد و آن را در جهت گسترانيدن حركت نمىداد ، يا آن را ساكن قرار مىداد از سكونت به معناى اقامت ، چه اگر خداوند مىخواست آفتاب را ظاهر نمىكرد تا سايه دايمى مىشد يا اوضاع و حالتهاى خورشيد تبديل و تغيير پيدا نمىكرد و تا سايه نيز در يك حالت باقى مىماند ، يا فانى و از بين رفته را به بقاء برنمىگشت يا آنچه كه به بقا برمىگشت به حضور او نمىرفت و در نتيجه در همهى ادوار عالم يك نبىّ و يك ولىّ مىبود ، يا مكوّنات و موجودات را از قوا به فعليّت خارج نمىساخت يا وجود را از عالم ارواح به عالم اكوان نازل نمىكرد .
ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا
اگر مىخواست آفتاب را بر سايه دليل قرار مىداد و ليكن خدا نخواسته چنين كند ،