اصلى خود از جهنّم و بهشت داخل مىشوند ، اين در حقيقت دور ريختن غريبهها و ظاهر شدن ذاتيّات نفوس است ، از قوّه به فعليّت خارج شدن نيست ، بلكه ظهور فعليّت حاصل است .
پس منافاتى بين آنچه كه در شرايع الهى وارد شده و بين آنچه كه حكما از طريق موازين عقلى گفتهاند وجود ندارد .
ايستادن و وقوف در برزخها براى هر كس نيست ، بلكه دو طايفه بدون وقوف پس از مرگ داخل مقرّ اصلى خويش مىشوند ، يكى آن گروه كه به سوى فعليّات سفلى خارج شدهاند و هيچ اثرى از فعليّتهاى عليا در آنان باقى نمانده است ، ديگرى آن گروه كه به فعليّات عليا رسيدهاند و هيچ اثرى از فعليّتهاى سفلى در آنان باقى نمانده است .
و آنچه كه وارد شده كه بعضى از مردم بر صراط آن چنان سريع مىگذارند مانند برق خاطف اشاره به اين دو گروه است .
و غير از اين دو گروه ، بقيّه مردم در برزخ كم يا زياد ، معذّب يا غير معذّب مىايستند تا از شايبههاى غير ذاتى خالص و پاك گردند ، آن وقت به مقرّ اصلى خود داخل مىشوند ، شكّى نيست كه مؤمن گاهى داراى برزخ است .
امّا مؤمنى كه با بيعت خاص بيعت كرده و ولايت را قبول نموده و ايمان در قلبش داخل شده ، او در امر ائمّه عليهم السّلام داخل گشته
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٤٤