وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً
« 1 »
وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا
در حالى كه همسرم نازاست و استخوانهاى من ضعيف و فرسوده شده است .
لفظ « عتيّا » كه با ضمّهى عين و كسرهى آن خوانده شده مصدرست به معناى بزرگى يا به معناى خشكى پوست و ضعيف شدن استخوانها و مفاصل و « عسيّا » با سين نيز به همين معانى خوانده شده است .
قالَ
جواب سؤال مقدّرست ، گويا كه از مقام انبيا عليهم السّلام چنين تعجّب كردن و استغراب بعيد شمرده شده ، در نتيجه گفته شده : آيا زكريّا چنين گفت ؟
پس جواب داد : آرى چنين گفت .
كَذلِكَ
زكريّا ، يا خدا ، يا فرشته مژدهدهندهى مطلب اين چنين گفته است ، ممكن است لفظ « كذلك » مفعول قول خدا :
قالَ رَبُّكَ
باشد :
هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ
بيان لفظ « كذلك » و مجموع آنها مفعول « قال » اوّل باشد ، اين جمله « هو علىّ هيّن » با واو عطف خوانده شده و معناى آن اين است كه براى من احتياجى به اسباب نيست تا آن را نسبت به اسباب غريب بشمارى .
هامش
( 1 ) عاقر : در اصل از واژهى عقر ، به معناى ريشه و اساس يا به معناى حبس است ، اين كه به زنان نازا عاقر مىگويند به خاطر آنست كه كار آنها از نظر فرزند به پايان رسيده ، يا اين كه تولّد فرزند در آنها محبوس شده است . مترجم