محذوف است و تقدير آن چنين است : « يا قوم انظروا ويلنا »
إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ
استيناف در مقام تعليل است ، يعنى پس از ديدن عذاب اعتراف كردند به خودهاشان ستم كردند يا به پيامبرانشان ، يا به مردم كه آنان را از انقياد و فرمانبرى انبيا منع كردند ، يا غير از اينها از ظلم و ستمهاى ديگر و پس از ديدن عذاب ، اعتراف به گناه به حال آنان سودى ندارد .
فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْواهُمْ حَتَّى جَعَلْناهُمْ حَصِيداً
اين دعوى آنان استمرار دارد تا آنجا كه آنان را مانند گياه چيده شده قرار دهيم ، و چون مقصود يك گياه دروشده و چيده شده است لفظ « حصيد » را به صورت جمع نياورد ، يا آنان را به يك زرع تشبيه كرد كه مشتمل بر ساقههاى متعدّد باشد و لذا « حصيد » را مفرد آورد .
خامِدِينَ
اين كلمه وصف « حصيد » يا مفعول بعد از مفعول است ، زيرا كه مفعول فعل « جعل » در اصل خبر است و آن كنايه از استيصال و درماندگى است .
بعضى گفتهاند : آيه دربارهى اهل قريهاى از يمن است كه خداوند براى آنان پيامبر فرستاد امّا اهل آن قريه او را كشتند ، از اين رو خداوند بختالنّصر را بر آنان مسلّط نمود ، آنان از وطن و ديارشان گريختند ، ولى ملايكه آنان را برگردانيدند ، و كوچك و