تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
اگر مىخواستيم كه بازيچه بگيريم ، به اختيار خويش مىگرفتيم كه ما كاردانيم . بلكه حقّ را بر باطل مىكوبيم و آن را فرومىشكافد ، آنگاه است كه آن نابود مىگردد ، واى بر شما از توصيفى كه مىكنيد . و هر كس در آسمانها و زمين است از آن اوست و كسانى كه نزد او هستند از پرستش او سرباز نمىزنند و خسته نمىشوند . شب و روز نيايش مىكنند بىآنكه سستى ورزند . يا خدايانى زمينى به پرستش گرفته‌اند كه برانگيزاننده‌ى [ آنان در قيامت ] اند ؟ اگر در آن دو خدايانى [ متعدّد ] جز خداوند [ يگانه ] بود ، تباه مىشدند ؛ خداوند صاحب عرش از توصيف آنان منزّه است . [ و ] در آنچه مىكند بازخواست نمىشود ، ايشان [ / انسانها ] بازخواست مىشوند . يا به جاى او خدايانى را به پرستش گرفته‌اند ؟ بگو برهانتان را بياوريد ؛ اين ياد كرد همراهان من و ياد كرد پيشينيان من است ؛ ولى بيشترين آنان حقّ را نمىشناسند و روىگردانند .

تفسير

وَ كَمْ قَصَمْنا
اين جمله حاليّه و « كم » خبريّه يا استفهاميّه است ، و « قصم » به معناى كسر و شكستن است و آن كنايه از هلاك كردن است ، اعم از اينكه مقصود از :
مِنْ قَرْيَةٍ
اهل قريه باشد . كه لفظ « قريه » از باب مجاز در اهل قريه استعمال شده است . يا لفظ « أهل » در تقدير باشد ، يا مقصود خود قريه است و شكستن قريه كنايه از هلاك و نابودى اهل آنست .