كه در اينجا متكلّم وحده است ، در آنجا متكلّم مع الغير يا براى اين است كه وحى جز با يك واسطه يا واسطههاى متعدّد محقّق نمىشود ، ولى القاى محبّت بدون واسطه است ، يا جهت اشاره به احترام و بزرگداشت موسى عليه السّلام است به اين گونه كه خداى تعالى محبّت را خودش به موسى القا كرده ، ولى وحى به مادر موسى چنين نبوده ، ممكن است كه تفاوت مسند اليه از باب محض تفنّن و تجديد نشاط باشد .
عَلَيْكَ مَحَبَّةً
محبّت بزرگ يا كوچك .
مِنِّي
صفت محبّت است يعنى محبّت خودم را بر تو القا كردم ، پس تو محبوب من شدى ، هر كس كه محبوب من شود محبوب همه مىگردد ، كه محبّت همهى موجودات رقيقشدهى محبّت من است .
پس هرگاه محبّت من به چيزى متعلّق شود محبّت جميع موجودات به همان چيز متعلّق مىشود ، چون همهى محبّتها ميل به اصلشان دارند ، كه آن محبّت من است .
يا معناى آن اين است كه محبّت مردم را از جانب خودم بر تو القا كردم نه از جانب اسباب و وسايل مانند جمال و كمال ، يا محبّت تو نسبت به خودم را بر تو القا كردم تا تو محبّت و دوستدار من شدى ، من هم محبّت و دوستدار تو شدم ، زيرا كه هر محبوبى