تَخْرُجْ بَيْضاءَ
« 1 »
مِنْ غَيْرِ سُوءٍ
تا دستى بدون هيچ عيب و مرضى و پيسى ( چون خورشيد ) درخشان بيرون آيد و موسى شديدا گندمگون بود ، دستش را از آستينش كه بيرون آورد دنيا براى او روشن شد .
آيَةً أُخْرى
اين نشانهى ديگر بر صدق كلام من و رحمانى بودن آن مىشود و نيز نشانهاى بر صدق رسالت تو نزد كسى مىشود كه من تو را به سوى او مىفرستم .
لِنُرِيَكَ
بر تو بنمايانيم ، متعلّق به « تخرج » يا به « اضمم » است ، يا ظرف مستقرّ و خبر مبتداى محذوف است ، لام براى تبيين ، يا متعلّق به « اذهب » مىباشد و معناى آن اين است : تا ما آيات و نشانههاى بزرگمان را بر تو بنمايانيم .
مِنْ آياتِنَا الْكُبْرى اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ
مقصود اهمّ از فرستادن تو به سوى فرعون تكميل تو در ذات خودت مىباشد تا آماده شوى نشانههاى بزرگ ما را ببينى و آن مشاهدهى نور ولايت علياست .
و لفظ « كبرى » يا صفت « آيات » است و مفعول محذوف است و « من آياتنا » جانشين مفعول مىباشد ، يا لفظ « من » خودش به تنهايى مفعول دوم « لنريك » است .
هامش
( 1 ) وحشى بافقى گويد :شمع هدايت كجا در دل هر كس نهند * همچو كليما بجو ديدهى بيضا طلب