را روى آن مىانداختم و همچنين بلند كردن ريسمان دلو با اين عصا اگر طناب دلو كوچك مىآيد و غير اينها .
و مقاصدى كه با اين عصا داشت و كارهايى كه با آن انجام مىداد به صورت اجمال در يك كلمه « مآرب » خلاصه كرد ، در حالى كه مفصّل بودن جواب اقتضا مىكرد مآرب و مقاصد هم مفصّل بيان شود .
اين اجمال يا به جهت شرم و آزرم او بود ، يا از شدّت اضطراب قلب او كه بيشتر از اين يارى نمىكرد و نيز خداوند خواست عصايش را نشانهى نبوّت موسى و نشانهى اين مطلب قرار دهد كه كلام رحمانى است نه شيطانى .
توضيح مطلب اين است كه برخى گفتهاند : موسى شك كرد كه آن كلام شيطانى يا رحمانى است ، حتّى بعضى گفتهاند : وقتى از درخت شنيد كه مىگويد من خدا هستم گفت دليل بر اين ادّعا چيست ؟
پس چون موسى در شكّ بود خداوند خداست از عصاى او سؤال كند تا موسى متنبّه اين مطلب بشود كه عصا جماد و مرده است و اين مطلب را به خاطر بياورد ، تا وقتى عصا به صورت يك مار زنده در آمد ديگر شكّ نكند كه آن الهى است نه شيطانى .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص١٦٩