مىشود ، هنگامى كه از دار عليا منصرف شد حتما به دار سفلى توجّه مىكند و در دركات آن حركت مىكند كه آن جايگاه هلاكت نفس است .
وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى
« 1 » اى موسى در دستت چيست ؟ اين پرسش براى آنست كه چون موسى از ترس گم شدن مال و عيالش و ديدن عجايب و غرايبى كه قبل از آن مانند آنها را نديده بود ، مانند شعلهور شدن آتش سفيد از درخت سبز از ريشه تا شاخههايش به نحوى كه آتش به سبزى و خرّمى درخت ضررى نمىزد و مايل شدن آتش به او هر وقت كه مىخواست از آن آتش بگيرد و سخن گفتن سخنگوى از آتش از همهى اينها موسى را نهايت وحشت و دهشت و اضطراب فرا گرفته بود .
لذا خداى تعالى از محبوبترين چيزهايش پرسيد تا به آن مشغول شود تا از وحشتش كاسته و با اشتغالش بر آن اضطرابش آرام گردد .
هامش
( 1 ) محمّد بن حسن صفّار در بصائر الدرجات از ابن بصير روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السّلام مىفرمود شب بسيار تاريكى امير المؤمنين عليه السّلام در آنوقتى كه در رحبه تشريف داشتند بر اصحاب خود وارد شده و به آنان مىفرمودند امام شما با قميص آدم و انگشتر سليمان و عصاى موسى خارج شده و مقصودش از اين فرمايشات آن بود كه مردم بدانند حضرتش وصى و وارث تمام پيغمبران است و خصايص ايشان نزد آن بزرگوار مىباشد .
مولوى مىگويد :گفت اى موسى به كف چه دارى * گفتا كه عصاست راه ما راموسى چون بديد ناگهانى * از سوى درخت آن ضيا راگفتا كه ز جستوجوى رستم * چون يافتم اينچنين عطا راگفت اى موسى سفر رها كن * و ز دست بيفكن اين عصا را