و معناى آن اين است كه اگر بلند سخن بگويى
بِالْقَوْلِ
خداوند آن را مىداند .
فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى
« 1 » خداوند سرّ و خفيه را مىداند پس چگونه جهر و آشكار را نداند ؟ ! و سرّ چيزى است كه در نفست آن را پنهان كنى ( خواستهاى جهان زيرين ناخودآگاه ) و « أخفى » آنست كه به ذهنيّت خطور كند ( خود آگاه و نيمه خود آگاه ) و سپس آن را فراموش كنى .
چنانچه در خبر است ، يا سرّ آنست كه از غير خودت مخفى باشد ، « أخفى » آنست كه از خودت نيز پنهان باشد كه نه تو و نه غير تو بر آن اطلاع نداشته باشيد « 2 » .
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
اللّه تنها خدايى است كه جز او خداوندى نيست ، اين عبارت استيناف و تعليل و حصر الهيّت در اوست . « 3 » بعد از آن كه اين مطلب را با اشاره و تلويح افاده نموده ،
هامش
( 1 ) نفس چه داند كه در كنج خانهى دل چه تعبيه است ؟ در چه داند كه در حرم روح چه لطيفههاست ؟ روح چه داند كه در سرا پردهى سرّ چه وديعههاست ؟ و سرّ چه داند كه در اخفى چه حقيقتهاست ؟
پس نفس جاى امانت ، دل خانه معرفت ، روح نشانه مشاهدت ، سرّ محلّ رحل عشق است و اخفى را حقّ داند كه چيست ؟ دانندهى آن كيست ؟ و فهم و درك خلق از دانش آن تهى است . تفسير ادبى و عرفانى كشف الاسرار ، خواجه عبد اللّه انصارى .
( 2 ) تفسير جامع ج 4 ص 381
( 3 ) استيناف است چون اوّل جمله آمده است . تعليل است چون علّت موضوعات پيش از آفرينش آسمان و زمين بوده است ، امر الهيّت است تا معلوم شود همه تنها به قدرت او وابسته است و غيرى وجود ندارد .