تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١

ترجمه :

( 20 / 24 - 9 ) و آيا داستان موسى به تو رسيده است ؟ چنين بود كه [ از دور ] آتشى ديد و به خانواده‌اش گفت بايستيد كه من آتشى ديده‌ام ، باشد كه اخگرى از آن براى شما بياورم ، يا در پرتو آن آتش راه را باز يابيم . و چون به نزديك آن رسيد ، ندا در داده شد كه اى موسى . همانا من پروردگار تو هستم كفشهايت را [ به احترام ] از پا بيرون كن و [ بدان كه ] تو در وادى مقدّس طوى هستى . و من تو را برگزيدم و من تو را برگزيده‌ام ، پس به آنچه وحى مىشود ، گوش دل بسپار . همانا من خداوندم كه جز من خدايى نيست ، پس مرا بپرست و نماز را به ياد من بر پا دار . قيامت فرارسنده است ، مىخواهم [ چندى هم ] پنهانش بدارم تا مبادا بر وفق كوشش جزا يابد . مبادا كس كه به آن ايمان ندارد و از هوا و هوس خويش پيروى مىكند ، تو را باز دارد آنگاه به هلاكت افتى . و اى موسى آن در دستت چيست ؟ گفت : اين عصاى من است كه بر آن تكيه مىكنم و با آن براى گوسفندانم برگ فرومىتكانم و حاجتهاى ديگر نيز به آن دارم . فرمود اى موسى آن را [ بر زمين ] بينداز . آن را انداخت و ناگهان به هيئت مارى كه جنب و جوش داشت درآمد . فرمود آن را بگير و مترس ، آن را به هيئت نخستينش در مىآوريم . و دستت را در بغلت كن ، تا سپيد و درخشان بدون هيچ بيمارى [ پيسى ] بيرون آيد كه اين نيز معجزه‌ى ديگرى است . تا بعضى از آيات سترگ خود را به تو بنمايانيم . به سوى فرعون برو كه او سر به طغيان برداشته است .