گذشته است كه نسبت چيزى به مظروف مشتمل نسبت به ظرف نيز هست به خصوص اگر مظروف شريفتر از ظرف باشد .
و آنچه كه ما بين آسمانها و زمين است نيز از آن خداست ، مانند عالم برزخ يا نفوسى كه متعلّق به آسمانها و زمين است ، ولى در آن دو منطبع نشده ، مقصود از آنچه كه در آسمانها و زمين است چيزهايى است كه در آن دو جايگزين گشته و در نهانخانه وجود آن دو است و مقصود از « تحت الثّرى » عالم جنّيان ، يا قوا و استعدادهاى بعيد و پنهانى است كه جز خدا كسى آنها را نمىداند . « 1 »
وَ إِنْ تَجْهَرْ
اى محمّد اگر بلند سخن گويى يا آهسته خدا آشكار و پنهان را مىداند ممكن است مقصود هر كسى باشد كه در مورد او خطاب ممكن است .
و آن عطف است بر قول خدا
« لَهُ ما فِي السَّماواتِ »
و تعليل ديگرى براى شمول علم و گستردگى خداست و تصريح به احاطهى علم او .
پس از آن كه اين مطلب را به طور اشاره ذكر نمود و ممكن است جمله حاليّه باشد .
هامش
( 1 ) اگر ارض را جهان مادّى و ظاهرى در برابر سما كه جهان معنوى و باطنى است بگيريم ، تحت الثّرى كه به همان معناى زير زمين است ، به نفس مفعول يا ناخودآگاه اطلاق مىشود كه عالم جنّ يعنى پنهانىهاى درون است و مبتنى بر آتش شهوت و خشم ( كشش زندگى و دفع مرگ ) است .