از سوى ديگر زمين در عالم صغير و در انظار حسّى مقدّم بر آسمانهاست .
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
« 1 » خداى رحمان بر عرش عالم وجود استيلا يافت است .
لفظ « الرّحمن » مبتداى مرفوع و « على العرش » خبر آن خوانده شده ، جمله حال است يا مستأنف ، يا « على العرش » متعلّق به « استوى » و « استوى » خبر آن ، بنا بر اوّل « استوى » مستأنف است ، يا حال ، يا خبر بعد از خبر است .
و « الرّحمن » مرفوع خوانده شده كه از وصف بودن مقطوع گشته و خبر مبتداى محذوف باشد ، در اين صورت « على العرش » حال يا خبر بعد از خبر ، يا به تقدير مبتداى جملهاى است مستأنف .
همچنين است حال در « استوى » و لفظ « الرحمن » كه با
هامش
( 1 ) ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود هر كس گمان كند كه خداوند چيزى است و يا بر چيزى قرار نگرفته است آن شخص كافر شده است حضورش عرض كردم پس تفسير اين آيه را بيان فرماييد فرمودند منظور آنست كه خداوند محتوى چيزى نيست و چيزى خداوند را نگاهدارى نمىنمايد و هيچ چيزى بر او پيش نگرفته .
تفسير جامع جلد 4 ص 279 .
سنايى دراينباره چنين سروده است :اى كه دربند صورت نقشى * بستهى استوى على العرشصورت از محدثان خالى نيست * در خور عزّ لايزالى نيستزان كه نقّاش بود و نقش نبود * استوى بود و عرش و فرش نبوداستوى از ميان جان مىخوان * ذات او بسته جهان ميدانكاستوى آيتى ز قرآنست * گفتن لامكان زايمان استعرض چون حلقه از برون در است * از صفات خداى بىخبر است