و بطلان است و يك جهت اطلاق و حقّيت ، و مقصود از فعليّت آن قوا فعليّت جانب حقّ در انسان و خلاص شدن آن قوا از بطلان است ، و فعليّت خالص از بطلان حاصل نمىشود مگر با وسوسهى شيطان و اغواى او ، چه وسوسهى شيطان مانند آتش است نسبت به طلا ، مولوى قدس سرّه گفته :
ديو كه بود كو ز آدم بگذرد * بر چنين نطعى از او بازى برد
در حقيقت نفع آدم شد همه * لعنت حاسد شده آن دمدمه
بازيى ديد و دو صد بازى نديد * پس ستون خانه خود را بريد
خود زيان جان او شد ريو او * گويى آدم بود ديو و ديو او
بنابراين راه مستقيم همان نفس انسانى است كه بين دو طرف وسوسههاى شيطان و بازداشتنهاى ملايكه واقع شده است ، و به سبب آن دو كمال انسان حاصل شده و سير او به سوى مولايش تمام مىشود .
من چو آدم بودم اوّل حبس كرب * پر شد اكنون نسل جانم شرق و غرب
اگر وسوسه و اغواى شيطان نبود دنيا از نسل آدم پر نمىشد ، و « صراط على » خوانده شد و بر وزن فعيل تا وصف « صراط » باشد ، و « صراط علىّ » با اضافهى « صراط » به « علىّ » نيز نقل شده است ، و « صراط » يا « علىّ » به امير المؤمنين عليه السّلام تفسير شده است . « 1 »
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ
هامش
( 1 ) . تفسير الصافى 3 : ص 113 و تفسير البرهان 2 : ص 344 / ح 1 .