ساكنين باشد نه به سبب اضافه و همانند صورت تنوين بر حسب اعراب .
يا بنابراين كه سقوط تنوين به واسطهى اضافه باشد و « جزاء » مفعول مطلق خبر محذوف ، بدين گونه : « له جزاء جزاء الحسنى » .
در اين اختيار انتخاب نخست عذاب دادن ذو القرنين را بيان كرد و آن را بر تهذيب الهى مقدم داشت چون تعذيب خدا مختصّ آخرت است چنانچه بر آن هم تصريح شده است و مرتبهى عذاب اخروى بعد از مرتبهى تعذيب در دنيا است .
ولى در مرحلهى بعد پاداش و جزا بوده بر عكس مطلب نخست و پاداش پروردگار را در فقرهى دوّم بر پاداش خودش مقدم داشت تا مشعر بر اين باشد كه جزا و پاداش پروردگار اعمّ از دنيا و آخرت است و اگر تأخير مىانداخت اين توهّم پيش مىآمد كه پاداش الهى مانند عذابش مختصّ به آخرت است .
وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً
ما دربارهى خراج ، ماليات ، وضع سياسات و قوانين بر او سهل و آسان مىگيريم كه قابل تحمّل باشد .
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً
سپس ذو القرنين سفر خود را در پى يافتن سبب و علّتى از علل جانب مشرق از ربع مسكون يا از عالم ادامه داد تا از رسيدن به آن و تسلّط بر اهلش متمكّن شد .
حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ
تا اين كه به مشرق زمين از ربع مسكون يا از عالم رسيد ،
وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ