رسيده باشد كه در نظر او جز آب چيزى نيامده است و در نتيجه غروب خورشيد را در آب مىديده است مناسب تعبير به غروب خورشيد در چشمهى آب تيره نيست .
بلكه مناسب آن احتمال تعبير غروب در آب يا دريا است و امّا عالم طبع و آنچه كه در زير آن عالم است ، پس تعبير مناسب آن تعبير به چشمهى آب تيره است ، چه آب وجود زير تيرگى مادّه و لوازم آن پنهان مىشود .
و آنچه كه از آقا و مولاى ما امير المؤمنين على عليه السّلام روايت شده است مبنى بر اين كه مقصود از چشمهى تيره دريا است نه در شهر جابلقا كه به دنبال مغرب و نزديك آن است ناظر به تأويل است .
زيرا دريايى كه پايينتر از جابلقا است عالم طبع است ، چه جابلقا عبارت از عالم مثال است كه هبوط كرده و آن شهرى است كه بعد از مغرب است و پايينتر از عالم طبع اجنّه و شياطين مىباشد كه از آن تعبير به ملكوت سفلى مىشود .
و لفظ « حاميه » يا از « حمأة » به معناى تيرگى و سياهى است يا از « حمى » به معناى حرارت است .
همچنين قول امام عليه السّلام مبنى بر اين كه وقتى ذو القرنين با آفتاب منتهى به چشمهى آبى تيره روبرو شد ديد كه خورشيد در آن غروب مىكند و با آن هفتاد هزار ملايكه است كه آن را با زنجيرهاى آهنى و چنگالها در ته دريا در قطر راست زمين مىكشند همانطورىكه كشتى بر روى آب راه
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 477
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٧٧