انانيّت در حالى كه نسبت انانيّت بر يكى از آن دو باشد صحيح است .
و نيز خشيت حالتى است كه از ترحّم و خوف « 1 » حاصل مىشود ، و به عبارت ديگر : خشيت حالتى است ممزوج از لذّت وصال و رنج فراق و فوات ، و نسبت و خشيّت به هر دوى وصال و فراق به اعتبار اين كه دو جز خشيت هستند صحيح است و چون اراده را از خودش و خدا مىديد گفت :
« فأردنا » به صورت تشريك و پايان و نهايت اين سفر پايان فقر و ابتداى غنى و بىنيازى است ، چنانچه در اين گفتار بر آن اشاره شده است : الفقر اذا تم هو اللّه » در اين حالت اگر چيزى از بقاياى نفس و بشريّتش مانده باشد موجب ظاهر شدن شطحيّات از او مىشود چنان كه گذشت .
بعد از اين سفر ، سفر به سبب حق در خلق است و در اين سفر از سالك هيچ عين و اثرى باقى نمىماند و در نتيجه از او و از سفرش هيچ خبر نمىشود و لذا از خضر چيزى ظاهر نشد و به چيزى از او خبر داده نشد .
بعد از اين سفر ، سفر به سبب حق در خلق است كه آخر مقامات سالكين و نهايت سير ، سيركنندگان است و بر حسب گشادگى و تنگى دل و تمكّن و تلوّن ، در آن سلّاك ، اوليا و رسل در آن مقامات با هم فرق دارند و بعضى را بر بعضى برترى است و در اين سفر بقاى در فنا و بقاى است و در
هامش
( 1 ) پس ترحّم و وصال به خدا نسبت داده مىشود و خوف و فراق بر عبد ، چون جهت عبد بودن جز خوف و فراق نيست و در جهت الهيّت جز ترحّم و وصال نيست پس وصال ظاهر نمىشود مگر با از بين رفتن عبديت .