محض است ، چه او در اين حال خدا را نمىبيند نه مجرّد ، نه در مظاهرش ، نه به صورت حالّ در مظاهر و نه به صورت اتّحاد با آنها .
شيخ هم شايسته است از مقام عالى كه دارد بر اين مقام تنزّل يافته و سالك را مطابق حالش مورد خطاب قرار دهد ، در حالى كه مشعر بر كفر او و پوشيده شدن حقّ از او باشد .
روى همين جهت است كه خضر عليه السّلام در ابتداى امر گفت :
أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها
كه فعل معيوب كردن كشتى را به خودش نسبت داد تا استقلال خودش را رسانده و اظهار انانيّت بكند بدون اين كه به شراكت يا سبب سازى خدا اشاره داشته باشد .
چون هر چيزى كه سالك به خودش نسبت داده و از انانيّتش ببيند نقص ، شرّ و عيب مىشمارد بنابراين خضر فعل منسوب بر انانيّتش را با لفظ « اعيبها » عيب ابراز كرد تا با اين اقدام بياموزد كه سالك در آن مقام كه سالك در آن مقام بايستى جز عيب كارش را نبيند اگر چه خوب باشد .
لذا فرمود :
أَنْ أَعِيبَها
تا آن كشتى را معيوب كنم و نفرمود : آن را از غصب خلاص و رهايى داده و بر صاحبانش بر گردانم .
سالك در اين هنگام جز طريق اعتزال بر نگزيده و نفس خود را مختار و حق را معزول مىبيند .