تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
رحمت روايت شده است كه موسى و خضر عليهما السّلام عوض پسرى كه كشتند دختر بچّه‌اى گذاشتند كه از آن هفتاد و دو نبىّ عليهم السّلام متولّد شد « 1 »
وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما
و امّا ديوار متعلّق بر دو پسربچّه‌ى يتيم شهر ( ناصره ) بود و در زير آن گنجى از آنان بود ، « غلامين » ( دو پسر بچّه ) بر دو نيروى علّامه و عمّاله تأويل شده است ، چه براى قلب بعد از تولّد در قوّه و نيرو حاصل مىشود كه با يكى از آن دو در كثرت عالم صغيرش طبق حكم عقل تصرّف مىكند و با ديگرى توجّه به عقل ، و هر چه را كه بر طبق آن به صلاح باشد از علوم و مكاشفات بر حسب خود يا عالمش مىگيرد . به عبارت ديگر : قلب داراى دو جهت مىشود ، جهت وحدت و جهت كثرت كه يتيم شدن آن دو عبارت از قطع شدن رابطه‌ى از عقل است ، يا عدم اتّصال بر پدرشان كه مرشد و معلّم آن‌ها است .
هامش
( 1 ) مفاد خبر دليل بر آن است كه دختر از نظر رمز همان قلب است و بر عكس زيرا كه هر حالت انفعالى دختر و قلب كه هر دو پذيراى عاطفه‌ى روحى و الهامند يكى است و تولّد هفتاد نبىّ از آن دختر رمز ظهور مكاشفات قلبى است كه پس از كشتن غلام نفس و جايگزينى دختر قلب حاصل مىشود . چرا كه قلب زاينده است همان‌طورىكه دختر زاينده است و از طرفى هم چون زن هم حالت انفعالى و هم فاعلى دارد و قلب همچنين است پس بايد حالت دخترى برترى داشته باشد بر حالت پسرى و نيز مرد فقط حالت فاعلى و خردزايى دارد در حالى كه زن علاوه بر اين خصيصه حالت انفعالى و پذيرش هم دارد هم چنان كه محى الدّين بن عربى بدان اشاره دارد و مولوى هم در اين مورد در دفتر اوّل دارد :خالق است گويا و او مخلوق نيست * عاشق است او گويا معشوق نيست