در جملهى قبلى لفظ امرا بود و در اين شيئا نكرا آمده است كه در استنكار رساتر است
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً
آيا بر تو نگفتم كه با من شكيبايى نمىتوانى كرد .
در واقع خضر عليه السّلام گفت : عقول بشرى نمىتواند حاكم بر امر خدا باشد ، بلكه امر خدا حاكم بر عقول است ، پس آنچه را كه از من مىبينى تسليم باش و بر آن صبر كن ، و من مىدانستم كه تو نمىتوانى همراه من صبر پيشه كنى .
موسى عليه السّلام پس از آن كه فهميد كه غيرت و ناراحتىاش بىمورد بوده و براى آن عذرى ندارد و از طرفى طاقت ندارد كه هر چه از خضر عليه السّلام مىبيند تحمّل كند گفت :
قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً
اگر بعد از اين از تو دربارهى چيزى پرسيدم با من همراهى نكن كه ديگر بر ترك كردن من معذور خواهى بود .
بدين ترتيب موسى عليه السّلام بر تقصير خود اعتراف كرد و بعد از اين جريان ديگر از درخواست همراهى با او خجالت كشيد .
از نبىّ صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه فرمود : خدا رحمت كند برادرم موسى عليه السّلام را كه حيا نمود و اعتراف بر تقصير كرد و اين مطلب را گفت ، كه اگر او با خضر همراهى مىكرد و صبر مىنمود عجيبترين عجايب روزگار را مىديد .
همچنين روايت شده است كه فرمود : ما دوست داشتيم كه موسى