در اين داستان نكات تعليمى و تنبيهى بسيارى است كه هر كه خواهد راه پيروى جويد و ارادت پذيرد بايد كه انانيّت و اعتراض و سؤال را ترك كند اگر چه آنچه را كه مىبيند مخالف با ظاهر شريعت باشد .
قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً
حضرت خضر عليه السّلام گفت : اگر از من پيروى مىكنى از هيچ چيز نپرس تا خود دربارهى آن با تو سخن بگويم .
اين سخن از خضر عليه السّلام مبنى بر عدم پرسش براى اين است كه او مىخواست موسى عليه السّلام را با اسرار ولايت تربيت و تكميل نموده ، آداب سلوك و چگونگى تربيت را بياموزد .
پس حضرت موسى عليه السّلام شرط را پذيرفت ولى بر آن وفادار نماند ، چون كارهاى غريبى كه از خضر مىديد و به نظرش مخالف شريعت مىآمد براى او سنگين بود .
فَانْطَلَقا
پس هر دو در حالى كه در پى يافتن كشتى بودند حركت كردند
حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَها
تا اين كه سوار كشتى شدند حضرت خضر عليه السّلام آن را سوراخ كرد در اينجا
رَكِبا
را به صورت تثنيه آورده در حالى كه از فحواى بيانات قرآن بر مىآيد كه سه نفر بودند و دليل آن اين است كه يوشع عليه السّلام پيرو آنها بود و مقصود بيان حكايت آن دو مىباشد نه يوشع عليه السّلام .
قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها
موسى عليه السّلام گفت : آن را سوراخ