كردند و او را نشناختند .
پس موسى عليه السّلام مشغول نماز شد ، و يوشع ماهى را بيرون آورد و روى سنگى گذاشت و ماهى زنده شد ، يا آن را در آب حيات ( عين الحيوان ) شست و آن زنده شد و از دستش به داخل دريا شد .
يا قطره آبى در زنبيل افتاد و به ماهى اصابت كرد و آن زنده شد و يوشع فراموش كرد كه قضيه را به موسى عليه السّلام بگويد .
يا اين كه هر دو ايشان ماهى را روى سنگ ترك كردند و از آنجا رفتند
فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا
به دوست جوانمردش گفت غذايمان را بياور لفظ « غدا » غذاى صبح است « 1 »
لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً
از اين سفر خسته شديم ، آوردن اسم اشاره براى اشعار به اين است كه موسى قبل از اين در هيچ سفرى نشده بود .
هامش
( 1 ) بسيارى از مفسّران « فتى » را كه مصاحب موسى عليه السّلام بود يوشع بن نون بن افرائيم بن يوسف مىدانند بعضى هم گفتهاند كه غلام او بوده است و عرب غلام را « فتى » جوان نيز مىگويند و كنيز « فتاة » دختر جوان اگر چه پير باشند ، مىگويند علّت اين نامگذارى اين است كه از پيامبر عليه السّلام نقل شده است كه فرمود : هيچ كس از شما نگويد غلام من و كنيز من بلكه بگويد : فتاى من و فتاة من ( مأخوذ از ترجمهى قرآن بهاء الدّين خرمشاهى ) .
اما نظر مترجم اين است كه چون يوشع كه مصاحب موسى عليه السّلام بود به مقام معنوى « فتى » ( جوانمرد ) رسيده بود به اين لقب مفتخر شده بود .
( مراجعه شود به آيين جوانمردى و نيز مادّهى فتوت در دايرة المعارف اسلامى و اصطلاحات عرفانى ) .