قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُرِيكُمْ دارَ الْفاسِقِينَ
« 1 » موسى عليه السّلام به سوى بنى اسرائيل بازگشت و بالاى منبر رفت و آنچه را كه خداوند به او داده بود به آنها داد .
پس در نفسش اين مطلب داخل شد كه خداوند مخلوقى داناتر از او نيافريده و خداوند بر جبرئيل عليه السّلام وحى كرد كه موسى عليه السّلام را درياب كه هلاك و تباه شد و به او اعلام كن كه در مجمع البحرين نزديك سنگ مردى است كه از تو داناتر است ، پس به سوى او برو و از علم و دانش او ياد بگير .
پس جبرئيل عليه السّلام نازل شد و او را از اين خبر آگاه ساخت و موسى عليه السّلام ( در پيش خود ) احساس خوارى كرد ، و دانست كه خطا كرده است ، و رعب و هراس در دلش پديد آمد ، و به رفيق جوانمردش يوشع عليه السّلام دستور داد كه براى يافتن آن مرد آماده شود ؛ بدان كه خودپسندى و ديدن كمال از نفس از بزرگترين هلاككنندهها است ، چه آن اصل معظم گناهان بوده و اوّلين گناهى است كه روى زمين واقع شده است ، چه همان خودپسندى بود كه ابليس را از سجود منع كرد و او را در راه استكبار و سركشى قرار داد .
بعد از خودپسندى كينه و دشمنى است و پس از آن مكر و حيله ، كه خداوند همهى ما و جميع مؤمنين را از اين گناهان در پناه خود بگيرد .
بلكه مىگوييم : ارسال رسل و نازل كردن كتب ، سختى كشيدن و به زحمت افتادن انبيا و اوليا عليهم السّلام ، طاعات خلق و مجاهدتشان ، و
هامش
( 1 ) سورهى الاعراف آيه 145