تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
چيزى كه اصلا از آن آگاهى نيافته‌اى ؟ ! موسى باز گفت به خواست خدا مرا با صبر و تحمّل خواهى يافت و هرگز در هيچ امر با تو مخالفت نخواهم كرد ، آن عالم باز گفت : پس اگر تابع من شدى ديگر از هر چه من مىكنم هيچ سؤال مكن تا وقتى كه از آن راز تو را آگاه سازم ، و سپس هر دو با هم برفتند تا وقتى كه در كشتى را شكستى تا اهل آن را به دريا غرق كنى ؟ بسيار كار منكر و زشتى به جاى آوردى ، آن عالم به موسى گفت : آيا من با تو نگفتم كه تو هرگز با آن كه با من صبر كنى ندارى ، موسى گفت بر من مگير كه شرط خود را فراموش كردم و مرا تكليف سخت طاقت فرسا مفرما ، و باز هم روان شدند تا به پسرى برخوردند او پسر را بىگفتگو به قتل به قتل رسانيد باز موسى گفت : آيا نفس محترمى كه كسى را نكشته بود بىگناه كشتى ؟ ! همانا كار بسيار منكر ناپسندى كردى ، باز گفت : آيا من با تو نگفتم هرگز با آن كه با من صبر كنى توانايى نخواهى داشت ، موسى گفت : اگر بار ديگر از تو مؤاخذه و اعتراضى كردم از آن بعد با من ترك صحبت و رفاقت كن كه از تقصير من عذر موجّه بر ميار كه دوستى خواهى داشت ، باز با هم روان شدند تا وارد بر قريه‌اى شدند و از اهل آن شهر طعام خواستند مردم از طعام دادن و مهمانى آن‌ها ابا كردند آن‌ها هم از آن شهر به عزم خروج رفتند تا نزديكى دروازه آن شهر به ديوارى كه نزديك به انهدام بود رسيدند « خضر » به استحكام و تعمير آن پرداخت « موسى » گفت روا بود كه تو اين زحمت را به خود دادى اجرتى مىگرفتى تا از آن اجرت براى خود غذا تهيّه مىكرديم ، « خضر » گفت : اين عذر مفارقت بين من و تو است من همين ساعت تو را بر اسرار كارهايم كه فهم آن صبر و ظرفيت نداشتى آگاه مىسازم ، امّا آن كشتى را كه بشكستم