سپس در زمان قومى زنده كرد كه منكر بعث و زنده شدن بودند ، خداوند خواست قدرت خويش را به آنها نشان بدهد اين خبر دلالت مىكند بر اين كه آنها در اين مدّت مردند ، چنانچه بعضى از اخبار دلالت مىكند بر اين كه آنها خوابيدند .
نقل شده است كه آن كسى كه به شهر رفته بود تا غذا بخرد وقتى داخل شهر شد آن را نشناخت و متحيّر شد ، درهم را از جيبش بيرون آورد كه روى آن اسم دقيانوس بود ، او را متهم كردند كه كنز يافته است و او را گرفته و پيش پادشاه كه نصرانى بود بردند .
پس آن جوان داستان را تعريف كرد و بعضى از حاضرين گفتند كه پدران ما به ما خبر دادند كه جماعتى در زمان دقيانوس به سبب دينشان فرار كردند ، شايد آنها ايشان باشند .
پس پادشاه و اهل شهر همگى به سوى غار رفتند و آنها را ديدند و با آنها حرف زدند ؛ جوانان اصحاب كهف گفتند : اى پادشاه ما از تو خدا حافظى مىكنيم برگشتند به خوابگاهشان و آنجا مردند ، پادشاه آنان را دفن نمود .
بعضى گفتهاند : آن جوان كه براى خريد غذا رفته بود جلوتر از همه رفت و گفت به يارانم قبلا خبر بدهم تا نترسند ، و در غار از چشم پادشاه و اهل شهر گم شد پس آنجا مسجدى بنا كردند .
إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ
لفظ « اذ » ظرف « اعثرنا » و