تاريكى ) اين سخنان را مىگويند ، و تعقيب آن دو گفتار به اين سخن دليل ردّ آن در قول است .
وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ
آوردن « واو » در اين جمله و نياوردن آن در دو جملهى سابق براى اين است كه اين امر در هنگام شمارش مراتب عدد يك چيز عادى است ، مثلا مىگويند : پنج ، شش ، هفت و هشت ، و اين بدان جهت است كه عدد هفت عدد كامل است نزد مردم ، همانطور كه نزد اهل شرع نيز چنين است ، پس قبل از رسيدن به عدد هفت مراتب قبلى عدد از متمّمهاى اعداد سابق است ، و هرگاه در بين آنها « واو » آورده شود گويا كه « واو » بين اجزاى يك چيز قرار گرفته است ، به طورى كه اين « واو » نزد عربها و لغت عرب « واو ثمانية » ناميده شده است .
پس اين كه گفته شده دخول « واو » در اينجا براى تأكيد لصوق و چسبيدن جملهى قبلى است صحيح نيست ، زيرا كه « واو » مشعر بر جدايى و تفارق است نه نزديكى و تقارب .
قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ
بگو پروردگارم داناتر است بر تعدادشان و جز اندكى آن را نمىدانند ؛ اخبار مشعر بر اين است كه آنان هفت نفر بودند و سگ هشتمين آنها بود .
فَلا تُمارِ فِيهِمْ
پس در تعدادشان با اهل كتاب و قريش مجادله نكن
إِلَّا مِراءً ظاهِراً
مگر يك مجادلهى ظاهرى ، نه واقعى ؛ چون آنها علم و آگاهى ندارند و جز از روى جهل و نادانى نمىگويند كه با چنين كسى